بی نقاب

خیلی وقته میخوامـ بنویسمش

و من برای تویی مینویسمـ که هیچ وقت نمیخونی و نمیفهمی...

تو رو دوست داشتمـ مثل عضوی از خانواده (در حقیقت بودی) و یا حتی مثل برادر ، اصلا دوستمـ بودی !! راستش اون موقع ها نمیدونستمـ ولی بعد ها فهمیدمـ چقدر عزیز بودی برامـ :) شاید وضعیت عوض شده ، شاید باید ازت متنفر باشمـ ولی نیستمـ و هنووزمـ عزیزی پسر .

نه سر پیازمـ و نه تهش ولی گاهی دلمـ برات تنگ میشه ... جای خالیتو میبینمـ ، دلمـ تعریف کردناتو میخواد ، دلمـ بیرون رفتنامونو میخواد .... ولی با همه ی اینا تلاش کردمـ به نبودنات عادت کنمـ ، عادت کنمـ وقتی دیدمت سرسنگینانه سلامـ کنیمـ و تقریبا هیچ حرفی نزنیمـ ...

شاید فکر کنی ازت بدمـ میاد ولی نه !!! یه گوشه ی قلبمـ ، یه جای مخفی ، هنوز مال توئه و برات آرزوی خوشبختی دارمـ ، همونجوری که واسه اون داشتمـ و دارمـ .

کاش هیچ وقت نمیومدی تا مقایسه و دلتنگی ای نبود (!) خوشحالمـ که دخترمون کوچیک بود و نشناختت .

+ چرا هیچ وقت این چیزا واسه من عادی نمیشن و نمیگذرن؟


# یواشکی نویسی ها
+  |  چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ  4:44 AM  |   | 

اسیر شدیمـ...

واسه یه نفر حباب ساز خریدمـ ؛

تا همین چند دقیقه پیش

داشتمـ فوت میکردمـ 😂🤦🏻‍♀️


# دلبر🧿
+  |  چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ  1:1 AM  |   | 

زردی من از تو ، سرخی تو از من

چــهــارشــنـبــه سـوری مـبــارک 🥳

+ همیشه نمیشه یه اتفاق خفن بیفته.
گاهی ساده ترین چیزامـ میتونن خوب باشن ♥️.
مثل چهارشنبه سوریِ سر کوچه ای 😂
مثل لاته ، مثل آیس پک و ...
مثل ما سه تا🥹💜

خد.ایا شکرت بابت همه ی قشنگی های کوچولوی زندگیمون


# سه نفره هامون♥️ # 🧿
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ  12:50 AM  |   | 

عشق

زندگیِ من

به دو بخش

تقسیمـ میشه :

قبل از تـــو

بعد از تـــو


# شرح حال نویسی ها # دلبر🧿
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ  1:27 AM  |   | 

ای حالِ نا معلومـ ؟!

بعضی وقتا یه اتفاقایی می افتن که باعث ناراحتیمـ میشن ،

اون اتفاق فراموش میشه و میگذره . ولی اون حس ناراحتی میمونه :|

به طوری که باید فکر کنمـ ، تا یادمـ بیاد از چی ناراحت بودمـ ؟! :|


# ناشناخته ها
+  |  چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ  7:29 PM  |   | 

دوست

من دیگه واقعا

آدمـ ِ انرژی گذاشتن

واسه برگردوندنِ

صمیمیت های از دست رفته

نیستمـ ...!


# اخمو نویسی ها
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ  5:59 PM  |   | 

پدر و دختری

+  |  سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ  6:3 PM  |   | 

متاسفانه به شهر ما همـ رسید

تلفن رو قطع میکنمـ ؛

های های گریه میکنمـ .

خد.ا رو شکر حالشون خوبه ...

ولی شنیدمـ تعداد مدارس بیشتر از این حرفا بوده


# ادامه بمونه واسه خودمـ
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ  5:34 PM  |   | 

ارنا

انگار مهونی رفتن بدون دعوا ؛

شدنی نیست که نیست :|


ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ  6:9 PM  |