
بریمـ که از عید ِ 02 بنویسیمـ :)
+ مُخلفات بعد از عید



+ سلامـ یک عدد شقایق ِ درگیر رو از پنجمـ اردیبهشت ماه پذیرا باشید :) (تاریخ رو مینویسمـ چرا که احتمالا پست رو با تاریخ اتفاقات خواهمـ گذاشت)
یه زمانی به هر کسی که میگفت آره تو بچه دار شی بلاگفا رو میذاری کنار ، میگفتمـ نههههه !!! ، کی ؟ من ؟ امکان نداره :| ولی این روزا آنچنان درگیر شدمـ که از عادی ترین روزمرگی هاممـ ننوشتمـ :| روزای شلوغ و درهمی بود ، همـ خوب و همـ بد و انقدر گذشته که در نهایت فکر کنمـ تیتروار از همشون یاد کنمـ
++ و بلااااخره با لپتاپ میامـ (ذوق)
#
سال نو #
از اون پست طولانیا #
شرح حال نویسی هاادامه های رمز دارِ من :)
+ | پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ
12:12 AM  |
|

آقا شیره جیـــــش کـــرد :))


+ براتون از باغ وحش بگمـ ، حیوونای زیادی بودن امـــــا چالش برانگیز ترین حیوون شیر بود و بس :)) زمانی که ما رفتیمـ هوا به شدت سرد بود و تا ساعت ۱۱ عملا حیوونا خوابیده بودن. ما رفتیمـ یه دور زدیمـ و وقتی برگشتیمـ دیدیمـ آقا شیرا بیدار شدن. کش و قوس میرفتن و یکی یکی بیدار میشدن ، در همون حین توجه من به یکی از شیر ها جلب شد که داشت جیش میکرد :)) (ببخشید با جزییات میگمـ ، بعدا دلیلش رو متوجه میشید) جیش جناب شیر بُـرد زیادی داشت و از پشتش به حالت منحنی در میومد . در ضمن همزمان پا ها ش رو همـ تکون میداد و به عقب پرتش میکرد .... خلاصه که در قفسشون ایستادیمـ و دو تا از این سلاطین عزیز جنگل اومدن جلو نرده ها ازمون استقبال کردن و حسابی خود نمایی میکردن
دلبر که عاشق شیرا بود حسابی ذوق میکرد. خلاصه یه کمـ موندیمـ و وقتی بچه ها سیر شدن ، تصمیمـ به رفتن گرفتیمـ ، تو همون حین و وین من به بغل دستیمـ گفتمـ این جیش نکنه رومون ؟ اونمـ گفت نه ! مگه ندیدی کارشو کرده ، خلاصه که ما از روی سکو اومدیمـ پایین و جامونو به بقیه ی بازدید کننده ها دادیمـ و طولی نکشید که صدااااای جیغ همه بالا گرفت :))) و همه فرار میکرد ، دلبر از شلوغی و جیغ و همهمه ،ترسیده بود و گریه میکرد ، منمـ دلبر به بغل ، در حالی که دوستمون داد میزد : اینا که تو قفسن چتووونه ؟ برگشتمـ دیدمـ بعلللللللله ، آقا شیره پشتشو راه کرده و همه رو مورد عنایت قرار داده و همچنان داره جیش میکنه :))
حالا دیگه دلبر مگه کوتاه میومد ؟!!! تا یک هفته به همه تلفن میکرد و میگفت آقا شیره جیش کرد :)) توی راه برگشت همـ هر بچه ای رو که میدید نگه میداشت و بهش میگفت آقا شیره جیش کرده :)))) بچمـ تو روحیش اثر گذاشته بود :)) شیر دیگه سلطان جنگل نمیشه :))
#
دلبر
+ | چهارشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ
1:15 AM  |
|

ســال نـــــو مـُـــبــــارکــــ :)



+ از صمیمـ قلبمـ سال نو رو به تک تکتون تبریک میگمـ ، امیدوارمـ امسال و هر سالتون پر باشه از سلامتی ، شادی ، آرامش ... دوست داشتمـ تک تک میومدمـ پیشتون ولی الان که براتون مینویسمـ بامداد هشتمـ فروردینه و نصف شبی باید به یه پست نصف و نیمه اکتفا کنمـ :( (کامنت ها رو سر فرصت تایید میکنمـ و حتما چند تا پست تکمیلی میذارمـ ) دوستون دارمـ خیلییی زیاد و ماچ به کله ی تک تکتون♥️
++ در مورد پست قبلی انگار براتون گنگ بود و زیاد سوال کرده بودید ، از اونجایی که نرسیدمـ دونه دونه جواب بدمـ ، توی ادامه مطلب علل حساب یه توضیح کوتاه واسه دوستان میذارمـ و در ادامه از تولدمـ مینویسمـ (ممنون از زهرا و الهه و مریمـ عزیزمـ که هر سال یادتونه و با کامنت ها خوشحالمـ میکنید)
#
سال نو #
تولدانهادامه های رمز دارِ من :)
+ | سه شنبه ۱ فروردین ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ
2:41 AM  |
|