بی نقاب

نداری! خبر زِ حال من نداری!!

.

باز امشب

دلِ من

غرقِ گله شد

بی تاب و بی‌ رمق،

بی‌ حوصله شد

.

+  |  پنجشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۳ | بهـ وقتِ  12:43 AM  |   | 

این روزا...

.

شما هم دلتون واسه مامانتون ؛

به خاطر زندگی ای که نکرده میسوزه؟ 🥺🤦🏻‍♀️


# شرح حال نویسی ها # درد و دل
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  چهارشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۳ | بهـ وقتِ  1:22 PM  |   | 

احمقیات

.

یه سری چیزا هستن که

هیچ ربطی به تو ندارن

ولی تو خوشت میاد براشون خیال بافی کنی

و به خودت ربطشون بدی :|

.

+  |  چهارشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۳ | بهـ وقتِ  1:58 PM  |   | 

یه کم زندگی واقعی رو ببینیم با هم 😶‍🌫️

دیشب بعد از چهار شب نخوابیدن ، عملا داشتم تللللف میشدم؛ ساعت ۵ صبح سرفه هاش شدید تر شد ، همسر صدام زد پاشو یه کاری کن ...! گفتم: ببین من نابودم ، تا خود ۳ بالا سرش بودم تبه پایین بیاد ، برو شربت دیفین هیدرامین رو از بیرون بیار ، دو نیم سی سی بده بخوره. (بلند نشد) گفتم نمیری تا خودم برم. گفت نه میرم (شربت رو آورد داد دست من !) گفتم خودت بریز بهش بده. گفت من خواب خوابم نمیتونم و رفت خوابید😐😐 منم عصبی شدم بد (تا حدی که تا الان دارم غر میزنم) بهش گفتم اگر میخواستم خودم بدم که به تو نمیگفتم!!! باز مجبور شدم برم بیرون شربت رو به اندازه بریزم و با قربون صدقه بدمش تا دلبر بخوره(چون واقعاا تلخه) خلاصه آقا هم که به روی مبارک نیاورد

اینا پیش مقدمه امشب بود

بگم براتون از امشب :

امشب پتو و بالش رو آوردم وسط پذیرایی تا جوجه رو که به خاطر تب ! همون جا خوابش برده بود بخوابونم و بتونم ادامه زخم کاری رو ببینم، الان که قصد خوابیدن کردیم ، میگه بیا بریم تو اتاق بخوابیم، میگم همین جا خوبه ! میگه بیام اینجا بخوابم؟! گفتم نه ، گفت : خب پس صدام بزن کاری داشتی گفتم : باشه هر چه قدررر دیشب کمک کردی امشبم میکنی😒

و چی شد؟؟

طلب کارانه با حالت قهر رفت بخوابه🤣

بهشم بر میخوره 😒


# خانواده ی من
+  |  یکشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۳ | بهـ وقتِ  1:36 AM  |   | 

پایان شب دوم

.

مهمونیا به سرانجامـ رسید ولی...


ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  جمعه ۱۴ دی ۱۴۰۳ | بهـ وقتِ  3:38 AM  |   | 

شب به خیر


وسایل خونه :

خب مثل این که امشب مهمونیه ،
بیاین خراب شیمـ :|

.

  1. در حالی که دوش نگرفتی هنوز ، دوش حمومـ با تمامـ جوارج وجودی در میاد و واشر میترکه😐
  2. کف دمپایی رو فرشیمـ به طرز عجیبی از وسط دو نیمـ میشه 😐 (چندمین باره که ازین مدل خریدمـ اما دفعه اوله🤔)
  3. جارو و خاک انداز به چند تکه تبدیل شدن و قابلیت وصل شدن مجدد رو ندارن🥲

بعله اینجوریاس، بریمـ برسیمـ به پلن B


# برادر جان
+  |  پنجشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۳ | بهـ وقتِ  3:49 AM  |   | 

مهمونی به توان ۲

.

یه جوری افتادمـ به جون خونه که انگار مهمونامـ قراره تک تک کمد ها و کشو ها و حتی کابینت ها رو باز کنن و بررسی کنن .... تاززززه بعدمـ بهمـ نمره بدن🤣🤦🏻‍♀️

.

+ به خودت بیا زن 😶‍🌫️


# شرح حال نویسی ها
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  چهارشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۳ | بهـ وقتِ  1:26 AM  |   | 

مشاوره

.

با نیمـ ساعت توضیح در مورد دلبر،

خیلی محترمانه گفت میدونی کمال گرا هستی؟🤔

بعععللله :)

.

+  |  سه شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۳ | بهـ وقتِ  12:11 AM  |   | 

چون پررو میشی :))

.

هنوزمـ گاهی دلمـ ضعف میره برات ...

ولی بهت نمیگمـ 🤪


# تو ِ من
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳ | بهـ وقتِ  2:9 AM  |   | 

باید خودمو مجبور کنمـ هر از گاهی پست بذارمـ ...

.

خیلی تلخه که اینو مینویسمـ

ولی تلگرامـ جای اینجا رو برامـ پُر کرده :(

+ کاش نوشتنمـ بیاد🥲

+  |  جمعه ۷ دی ۱۴۰۳ | بهـ وقتِ  2:14 AM  |   |