بی نقاب

آنچه گذشت (مرداد + شهریور)


کتاب بخونید،
برید بیرون،
رفت و آمد کنید،
بخندید،غذا بخورید، موزیک خوب گوش بدید،
ورزش کنید، دورو برتونو مرتب کنید،
برقصید، آشپزی کنید،
خلاصه سرتونو همیشه به یک چیزی گرمـ کنید.
آدمیزاد اگه پر مشغله نباشه شروع میکنه به فکر‌ کردن،
شروع کنه به فکر کردن افکار منفی میان سمتش
و انقد غصه میخوره تا دیگه چیزی ازش نمونه...


# ادامه بمونه واسه خودمـ
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  2:44 AM  |   | 

قربونت برمممـ من !

انداختتش توی آب شنا کنه

+ گفت میری بیرون برامـ ماهی بخر
با خودمـ گفتمـ خد ایا ماهی از کجا پیدا کنمـ ؟ چی بخرمـ ؟
رفتمـ فروشگاه و چشممـ به کراکر ماهی افتاد
خریدمش ...

تازه کُلی همـ ذوق کرده که مرسی مامان برامـ ماهی خریدی :))


# عشق مامان 🧿 # mq
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  3:5 AM  |   | 

پیامش بعد از خط خطیاا

گاهی روزای خوبی رو نمیگذرونی

اینمـ یکی از اوناست ...

ثبت شود و بماند به یادگار

امیدوارمـ تکرار نشه

🎵 یه روزی قول دادمـ که نزارمـ ، کسی آرامشو از تو بگیره....


# تو ِ من
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  جمعه ۲۰ مرداد ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  4:22 AM  |   | 

تو از پسش بر میای

بلاخره باید جوری خود را آرامـ کرد

...

+  |  جمعه ۲۰ مرداد ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  3:23 AM  |   | 

tav 60 سازمان

متنفرمـ از این که

مجبورمـ میکنی

کاری رو که دوست ندارمو

انجامـ بدمـ ...


ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  جمعه ۲۰ مرداد ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  2:54 AM  |   | 

شاید شلوغی راه حل باشه

این همه دست و پا زدن

انگار نتیجه ای داشت ....


# شرح حال نویسی ها
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  4:12 AM  |   | 

وصف حال ...

وقتی دلت شکست،

تنها و بی هدف.

شب پرسه می زنی از هر کدومـ طرف...

روزای خوبتو انکار می کنی

این واقعیتو تکرار می کنی


# ادامه مطلب رمز ندارد # نوستالژی
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  11:47 PM  |   | 

تو کِرمـ داری؟😂

مامان داره براش کتاب میخونه

منمـ در حالی که کنارش دراز کشیدمـ ؛

دست و پاهاشو ، لپشو

و اصلا هر جا که شد رو گاز میگیرمـ ...

عصبانی بر میگرده طرفمـ و میگه:

مامان تو مار داری؟😂😂

بچه فهمیده کار من از کِـرمـ داشتن گذشته😂🤦🏻‍♀️


# ادامه مطلب رمز ندارد # دلبر🧿 # شرح حال نویسی ها
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  دوشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  12:35 AM  |   | 

آش رشته

بعضی از آدما توی زندگی هستن که

هیچ وقت باهاشون صاف نمیشی ...


# ادامه بمونه واسه خودمـ
ادامه های رمز دارِ من :)
+  |  سه شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  2:22 AM  |   | 

تو برو خود را باش

همین جوری که کلافه ؛ پشت در اتاق دکتر منتظر ایستاده بودیمـ ، دلبر هر از گاهی بالا میاورد و ما سعی میکردیمـ توی پلاستیک باشه و جایی رو کثیف نکنیمـ !! ... توی همون حین متوجه یه خانمـ و آقا و نگاه ها و چشمـ غره هاشون شدمـ ؛ اول نفهمیدمـ مشکل کجاست ؟! بعدا متوجه شدمـ ، نا خواسته شالمـ از سرمـ افتاده و توی اون وضعیت و بچه به بغل به تنها چیزی که فکر نمیکردمـ همون بود ... کاش یاد بگیریمـ شرایط همو درک کنیمـ ...


# کمی تأمل
+  |  سه شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  1:11 AM  |   |