زردی من از تو ، سرخی تو از من
امشب شاید بعد از ۳ سال میشه گفت ۴شنبه سوری داشتیمـ ؛ اولش کلی غصه خوردیمـ که هیچ پلنی نداریمـ و دلمون باغ میخواست ... بعد تصمیمـ به دور دور گرفتیمـ ولی با وجود دلبر و ترقه ها ترسیدیمـ پیاده شیمـ ، در نهایت به صورت کاملا الکی برگشتیمـ سر کوچمون ، همسایه ها چند تا آتیش کوچیک درست کرده بودن ، باند آورده بودن و آهنگ شاد گذاشتن ، دل به دریا زدیمـ و پیاده شدیمـ ...
همه خانواده بودن ؛ چند تایی رو میشناختیمـ ، چند تاییمـ نه ! یه چیزی پهن کرده بودن ، بزرگ تر ها نشسته بودن و بچه ها وسط خیابون کوچک ترقه مینداختن و از این نظر برای ما خوب بود ، چون همه مودب بودن و خانواده ها اجازه شیطونی نمیدادن
خلاصه که یه کمـ موندیمـ و از روی آتیش پریدیمـ ، آتیش بازی جذاب بچه ها رو نگاه کردیمـ و تصمیمـ به برگشت گرفتیمـ و با گریه هایچ خانمـ کوچولو مواجه شدیمـ که میخواست بمونه و باز نگاه کنه ولی من و پدر گرامی خسته از بغل کردن بودیمـ و چه بسا که من کمر درد گرفتمـ :| در نهایت رفتیمـ یه سر به عمو میلاد دلبر زدیمـ و به عنوان حسن ختامـ برنامه ، ۲ تا لاته برای خودمون و یه آیس پک واسه دلبر گرفتیمـ.
این بود امشب ما🌱
چهارشنبه سوریتون مبارک رفقا ، امیدوارمـ سال خوبی پیش روی هممون باشه💜

پ.ن: امروز خیاطی بودمـ ، حاج خانمـ همـ لج در در گرفتن (بردمش)
پ.ن ۲: دیروز در نهایت رفتمـ دکتر تغذیه . بعد از رفتن روی دستگاه آنالیز بهمـ گفت هیچییییییی ماهیچه نداری😂🤦🏻♀️ خانمـ حس نمیکنی زیادی داغونی؟ 😂 گفتمـ چرا... خلاصه که اضافه وزن ندارمـ ولی چربی دارمـ جای ماهیچه در نتیجه باید کمـ کنمـ و تغذیه مزخرفمو درست کنمـ . کاش اراده کنمـ 😐 و کاش از شر این شکمـ خلاص شمـ😐.
(و دوست دارمـ فاکتور بگیرمـ از دعوا و دلخوری دیشبمون)
# سه نفره هامون♥️ # 🧿