بی نقاب

آرزوی برآورده شده ی من

+ امشب نگاهت کردمـ و از ته دل خد.ا رو شکر کردمـ . وسط این روزایی که سخت میگذرن ، تو امید زندگی ِ منی

++ عروسی به خوبی و خوشی گذشت (خد.ا رو شکر) ولی پس لرزه هاش باقیست ... مثل بحث های ادامه دار ِ من و همسر که هر روز بد تر میشه ، مثل کمر درد بابا و دست ورمـ کرده و دردناک مامان که هر دو اثرات ناشی از دنبال دلبر دویدن و بغل کردنش در رابطه با اون شبه (عذاب وجدانش منو داره خفه میکنه) ~ باید حتما یه پست در مورد آنچه که گذشت بنویسمـ و شاید برای اولین بار یه پست عکس دار از خودمون گذاشتمـ :)

+++ سرما خوردگی دلبر کاملا خوب نشده و اثراتش پا ورجاست و امشب فردی بیمار همراه با علامت های سرماخوردگی ( و بخون بیشعور ) توی مهمونی حضور داشت ، عمیقا نگران سلامتی دخترمون هستمـ ، خیلیی زیاد :( خد.ایا هوامونو داشته باش ، سلامتی بده به همهه ، من واقعااا دیگه کشش ندارمـ

++++ دلبر تا حدود ۳ بیدار بود و من عملا دارمـ تلف میشمـ :||| خد.ایا شکرت بابت این روزا... تو که انقد خوبی یه کممـ آرامش و راحتی خیال به هممون عطا فرما (الهی آمین)


# عشق مامان 🧿
+  |  سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ  3:35 AM  |   |