حکایت این پست
هر جا رو راست نباشمـ ، حداقل اینجا و با خودمـ که بی نقابمـ
این حس بد چند روزه چی میگه؟!
چی ناراحتمـ کرده؟! این که دیگه باهاش نمیتونمـ خودمـ باشمـ ، این که یه گارد تا ابد میمونه ، این که شاید هیچ وقت خودمـ نشمـ دیگه ، یا شاید این که نمیتونمـ ببخشمش واسه کش دادن ماجرا و اعصاب و روانی که از من رفت ، حتی اگر کفر گفته بودمـ که نگفتمـ اگر کسی پیامـ میداد تماس میگرفت و میگفت ناخواسته باعث ناراحتی شده و عذرخواهی میکرد ، کوتاه میومدمـ !!
اصلا مگه اون بار از نیومدن بچه ها خیلی ناراحت نشده بودمـ؟! چرا شده بودمـ ، عذرخواهی کردن ، زنگ زدن، پیامـ دادن و من بیخیال شدمـ ، نشدمـ؟! حتی با روی گشاده رفتمـ خونشون
این بچه بازی ها رو نمیفهممـ ، خیلی از جا ها و حرفاشون باعث ناراحتی ما همـ شد ، چیزی گفتیمـ ؟! نه
و منی که چند روزه دارمـ خودخوری میکنمـ انگار احمقا ،
منی که شبشو نخوابیدمـ تا صبح و کل روز رو خودمو خوردمـ و زنگ زدمـ باز توضیح دادمـ ....
الان که فکرشو میکنمـ اصلا از خودمـ ناراحتمـ ، وقتی از نظر خودت کار بدی نکردمـ و حرف بدی نزدمـ ... دقیقا چمه؟! حس بدی که چند روزه تو دلمـ میچرخه چرا که ناخواسته یکی رو ناراحت کردمـ و اونی که همه چیزُ سر من شکوند .
دل منمـ شکسته...
کاش دیگه بهت فکر نکنمـ.
- بی ربط: و من چقدر عاشق رمان جزء از کُل مـ 🥰
# جزء از کُل