بی نقاب

فروغ


در ظاهر روی پاهایمـ ایستاده امـ ،

گاهی میخندمـ و گاهی گریه میکنمـ

اما حقیقت این است که خسته هستمـ ،

میخواهمـ فرار کنمـ میخواهمـ برومـ و ناپدید شومـ ...

+ باورمـ نمیشه که اینجای زندگی
به جایی رسیدمـ که نه میتونمـ با غیر در موردش حرف بزنمـ
و نه میتونمـ بنویسمش‌
همه ش جمع شده در من
بغض و آه و اضطرابی که باعث حملات میگیرنی اخیره...
خد.ایا هوامونو داشته باش

+  |  دوشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  12:48 AM  |   |