بی نقاب

3vin


من و تو باشیم و خنده ای که تمومی نداره
من و تو باشیم و حالِ خوبِ دلامون دلامون
رها بشیم از این روزگاری که بی اعتباره
تو ببین اگه خالی ام از همه اینهمه از تو پُرم
تو ببین که نمیشه از این همه خاطره دل ببُرم
تو ببین که نبودی هم از تو و فکرِ تو رد نشدم
میتونم تو رو حس کنم این همه ساده کنارِ خودم

+ انقدر دلمـ برات تنگ شده که روی مبل دراز کشیدمـ و حوصله هیچ کاری رو ندارمـ ، حوصله هیچ کاری رو ندارمـ و چشمایی که واسه خودشون پر و خالی میشن....

پ.ن : بلاخره دلبر اومد خونه و من دارمـ میمیرمـ از استرس این که خد.ایی نکرده ازمون نگیره !!! این دل انگار قصد آرومـ شدن نداره ... [از دیروز دل من یه جوریهه، خد.ایاا سلامتی لطفا]

پ.ن ۲ : دمـ صبح حدود ۴ صبح بیدار شد و گریه میکرد ، منمـ بیرون از اتاق خوابیده بودمـ با هول خودمو بهش رسوندمـ، نمیدونمـ بیدار شده بود فکر کرده بود تنهاس ترسیده بود یا جاییش درد میکرد؟ خلاصه که رسیدمـ دیدمـ پوشکش کثیفه و از استرس و حال بد تا صبح خوابمـ نبرد😐 نکنه ازمون گرفته باشه؟


# دلبر # 💜
+  |  پنجشنبه ۱ تیر ۱۴۰۲ | بهـ وقتِ  12:41 AM  |   |