خسته ترینمـ
له لهه لهمممـ ....
از خود کارا دیوونه نشمـ ، قطعا از فکرش و دعوا هاش میشمـ ...
میگذره
حتما میگذره ولی ای کاش به خوبی بگذره و با شادی
اون بار این همه استرس رو نداشت ولی الان... از زمین و زمان استرس میباره ... دلمـ میخواد روزا رو بذارن رو دور تند و برسیمـ به اواخر بهمن و اسفند دوست داشتنی ...
+ وسط این ماجرا ها همه سرماخوردگی دارن و این مدت جز سرماخوردگی ، بیماری روزئولا رو از سر گذروندیمـ (۷۲ ساعت تب و بعد دونه های قرمز در کل بدن برای دلبر ) (و برای من : تب و مشکلات گوارشی)
++ انقد راه رفتمـ و خستمـ که حس میکنمـ تک تک قدمـ ها رو با مژه هامـ برداشتمـ و واسه همینه که چشمامـ روی صورتمـ سنگینی میکنن
+++ خد.ایا شکرت ، هوامونو داشته باش
# شرح حال نویسی ها
+ | دوشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۱ | بهـ وقتِ 12:53 AM  |